آناندا ! خود نور خویشتن باش. (آخرین جمله ی بودا خطاب به شاگردش که می گفت با رفتنت جهان خاموش می شود)
 

 

   استادمون جلسه ی قبلش، کوئیز گرفته بود. برگه هارو اورده بود. دو سه نفر مث من نمره شون کم شده بود (یک از چهار) ولی خب استاد من رو مورد عنایتش قرار می داد. منم ساکت نگاهش می کردم. شاید اون حق داشت. منم حق داشتم. گفت و گفت تا این که رسید به جمله ی آخرش: "شما از چشمات معلوم ه که باهوشی. ولی نمی خونی." بچه ها خندیدن. راستش خودمم خنده م گرفت. هضمش برام سنگین بود که یه استاد دامپزشکی، اونم از دانشکده ی ما، بتونه از چشم برسه به هوش. یه جورایی می خواست دلجویی کنه مثلا.

   داشتم به این فکر می کردم که تا حالا چن نفر رو از چشماشون حدس زدم. دیدم درصد خطام خیلی کم بوده. یعنی یادم نمیاد به چشم کسی اعتماد کرده باشم و بعدش پشیمون شده باشم. شده که از چشم (منظورم درون چشم ه و نه آرایش و ریمل و حتی لنز و رنگ چشم و غیره) کسی خوشم اومده و بعد تازه فهمیدم چرا. و به خودم گفته م که پس بیخود نبود که چشماش انقدر خوب بود.

   بعضی چشما آرومن. آرامش میدن. معصومن. اگرم نگاه می کنن و زل می زنن، نمی ترسی. پشت سرش لبخند میاد. بعد مثلا یادت میاد که عه اینجا فلان جائه. من چرا خشکم زد چن ثانیه؟ یه همچین نیرویی.

   انگار که آینه ای باشه که درون آدمارو نشون میده. یا مثلا فهرست کتاب. اگه بخونیش، می فهمی چه خبره. یعنی کسی می تونه خودش رو پشت چشماش مخفی کنه ؟ بعید می دونم.

 

یک. اونایی که اینستاگرام هستن و دوس دارن، منو فالو کنن تا فالوشون کنم. توی لینکای وبلاگم هست اینستاگرامم.

دو. اونایی که دوس دارن حکمت های نهج البلاغه رو (اونایی که گلچین کردم اون یه ماه) داشته باشن، از پیوندای روزانه دانلود کنن فایل پی دی افش رو.

 

+ پنجشنبه 1393/05/09 ==> مهديار دلكش |
 

 

+ سه شنبه 1393/05/07 ==> مهديار دلكش |
 

 

به گورهایتان برگردید دخترکان زیبا

شما که نفس هاتان هم

مردان را هوایی می کند

به رحم های مادرتان برگردید

شاید این بار پسر شوید

و دنیا

مهریه ی پدرتان شود

اما دریغ

که ممکن ست دوباره دختر شوید

به زیر خاک برگردید دخترکان زیبا

ای که عکس آگهی ترحیمتان هم

می تواند شهوت انگیز باشد

در زندگی بعدیتان گل باشید

نه گل های آگهی ترحیم

گلی در مسیر یک فرمانده

که مانع وقوع جنگ می شود

 

 

یک. وقتی دو نفر به هم برمی خورند، باید مثل دو زنبق آبی باشند که کنار به کنار هم می سایند. هر یک قلب زرین خود را نشان دهد و ابرها و آسمان در کنارشان باز بتابد. نمی توانم بفهمم که چرا همیشه برخوردها دیگرگونه است: با قلب های بسته و هراس از رنج بردن. (جبران خلیل جبران - عاشقانه های یک پیامبر)

دو. یه صدای خوب خوب

 

+ شنبه 1393/05/04 ==> مهديار دلكش |
 

 

اولین باری که احساس کردم شاعرم

زمانی بود

که میانه های شعرم مرا بوسیدی

و بعد

شعر به درازا کشید

 

 

یک. مثل رودخانه اي كه در دريا نيست مي شود، ‌در الوهيت نيست شو. خودت را از هستي جدا نپندار، به آن بپيوند. بيشتر و بيشتر در آن فرو برو. ما همچنان بر جدا بودن پافشاري مي كنيم و اين، تنها عمل غير ديني ماست. تنها عمل ديني، پافشاري بر يكي بودن است و تو بايد آن را به تلاشي آگاهانه تبديل كني. آن گاه كه بر طلوع خورشيد مي نگري با آن يكي شو. يك مشاهده گر صرف باقي نمان. بگذار مشاهده گر و مشاهده شونده با هم يكي شوند. آرام آرام مهارت اين كار را فراخواهي گرفت. آن گاه وقتي در سايه درختي نشسته اي، مي تواني احساس ژرف يكي بودن با خدا را تجربه كني. اين تجربه كوچك مي تواند در نهايت تو را به احساس يكي بودن با كل رهنمون كند و تو را به معرفت خدا برساند. (اوشو)

دو. مهدیه محمدخانی - از کفم رها

 

+ چهارشنبه 1393/05/01 ==> مهديار دلكش |
 

 

+ دوشنبه 1393/04/30 ==> مهديار دلكش |
 

خوب نیس که کل سال هر کاری می خوایم بکنیم و صبح 24 ام ماه رمضون دوباره برگردیم به روال قبلی مون و با علم به این موضوع، هی هر کیو می بینیم بگیم التماس دعا. شب قدر، خدا رو گول می زنیم یا خودمون رو ؟ خیلی بده که این همه تقویمی زندگی می کنیم و معنی یه عالمه تمثیل توی دین و قرآن رو نمی فهمیم و فقط صورتش رو می گیریم و اجرا می کنیم.

   نوزدهم ؟ بیست و یکم ؟ به روایت معتبرتر بیست و سوم ؟ بعد درای آسمون باز میشن ؟ در داره آسمون ؟ از این آهنی هاست یا چوبی ه ؟ پنجره هم داره ؟ بعد این شبا روی بال فرشته ها میشینید ؟ گناه دارن فرشته ها که. خب یه کم اونورتر بشینین. بعد شب قدر گریه کنید تا خدا ببینه و گناهارو ببخشه ؟ یاد مهدکودک نمیفتین ؟ که گریه می کردیم تا ما رو ببخشن ؟

   خیلی مسائل دین تمثیلی ه. شعور خودمون رو در حد مردم هزاران سال پیش نیاریم پایین. اونا اگه این مدلی بهشون گفته نمی شد، مسلمون نمی شدن. مسلمون نمی موندن. اسلامی نمی موند. دعا بخونیم. از اشتباهاتمون عذرخواهی کنیم. ولی بدونیم که این شبا هیچ تفاوتی با مثلا هفده جمادی الثانی نداره. مهم اون "اتفاق" ه که باید بیفته. و این شبا فقط برای این که شبی باشه برای تفکر به خودمون و اعمالمون پیشنهاد شده ن و هیچ حرکت متحیر العقولانه ای توش اتفاق نمیفته.

   شب قدر برای من یه چک پوینت ه فقط. یه فرصت برای مرور کرده ها و نکرده ها. هر شبی که شما توش خودتون رو محاسبه کردید و متوجه اشتباهاتون شدید و اصلاحش کردید، اون شب، شب قدره و از هزار ماه ارزشمندتره. اصلاحی که بمونه و موندگار باشه. و نه اصلاحی که تا هفته ی بعدش تاثیر نداره. واسه من هر شب، شب قدر ه.

+ پنجشنبه 1393/04/26 ==> مهديار دلكش |
 

 

استاد عبوس

از بیماری های اسب می گوید

و من به این فکر می کنم

که دویدن دو اسب در دشت

شاعرانه تر است

یا یک اسب ؟

 

 

یک. برای دل ها، امور دلخواه و اموری از روی اکراه وجود دارد. دل ها را زمانی به کار بگیرید که به آن میل دارند. زیرا اگر دل را به کار مجبور کنی که نمی خواهد، کور می شود. (حکمت صد و نود و سه نهج البلاغه)

دو. مهدی ابوالفضلی - حال پریشانی

 

+ سه شنبه 1393/04/24 ==> مهديار دلكش |
 

 

+ شنبه 1393/04/21 ==> مهديار دلكش |
 

   اگر در این دنیا، فقط یک چیز مقدس باشد، حتما آن تماشاست. هیچ چیز به اندازه ی تماشا، معرفت آفرین و نجات دهنده نیست. سینه را گشاده و وسیع می کند. تماشا می تواند پیامبر پرور باشد. همیشه برایم سوال بود که چرا پدرم به تماشا سوگند خورده ؟ حالا اما می فهمم.

   همان طور که به معشوقه ات نگاه می کنی، به یک درخت هم. کم کم می بینی که درخت چیزی کم ندارد. بعدتر می بینی اصلا نیازی به معشوقه نداری. معشوقه ات عوض می شود. دنیا محترم می شود برایت و منبع الهام.

   سهراب در "اتاق آبی" می نویسد: نقاشان شرقی، انسان را بر گل و درخت برتری نمی دهند و همان اندازه که یک گل در تابلو محترم است، انسان هم چشم را به طرف خود می کشد. اما نقاشان غربی، اثر را طوری می کشند که انسان بر همه چیز ارجحیت دارد و در مرکز توجه است.

   من آن اندازه که از تماشا آموخته ام، از مادرم یاد نگرفته ام. و این گزافه نیست. تماشا، مرا متواضع کرده است. مهربان شده ام. نمی توانم پایم را روی برگ ها بگذارم. همان طور که روی قبرها. تماشا، دستمالی برداشته و آینه های درونم را پاک کرده. آماده ام کرده برای مواجهه با زندگی. دنیا را تماشا می کنم و عبادت من این گونه ست.

 

+ پنجشنبه 1393/04/19 ==> مهديار دلكش |
 

 

شبیه جزیره ای

میان ناامیدی اقیانوس

شبیه روزنه ی نوری

میان سلول انفرادی

خوشحال کننده ای

هوای شهر

رابطه ی مستقیمی با وضعیت روسریت دارد

تو

شبیه خودت زیبایی

 

 

 

یک. من اونی نیستم که اگه درو ببندی / از دیوار بیام / من درو می شکنم (غلامرضا بروسان)

دو. غزل شاکری - چون موی تو

 

+ دوشنبه 1393/04/16 ==> مهديار دلكش |